معرفی کتاب
درست لحظاتی پیش از اجرای حکم تیرباران و دقایقی پس از اینکه اعضای حلقهی پتراشفسکی به اجبار صلیب را بوسیده بودند تا حکم تیربارانشان اجرا شود، یکی از مهمترین احکام بخشش تمام تاریخ از راه رسید و تزار نیکلای اول، حکم مرگ فیودور داستایفسکی و دیگر اعضای پتراشفسکی را لغو کرده و آنها را از جوخهی اعدام به اردوگاه کار اجباری در امسک سیبری منتقل کرد. شاید این تنها لحظهای از دوران خاندان رومانفهاست که تاریخ بشر به خاطرش باید قدردانشان باشد؛ تزار روسیه جلوی مرگ یکی از بزرگترین نویسندگان و اندیشمندان تمام دورانها را گرفت، آن هم در زمانی که او هنوز شاهکارهایش را ننوشته بود. با اینهمه سالهای زندان، بازجوییها، تبعید به سیبری و به خاصه آن چند دقیقهی حضور در جوخهی اعدام، هیچگاه داستایفسکی را رها نکردند و او همواره چه در آثار داستانیاش و چه در کتاب «استنطاق» که مجموعهی همهی آن بازجوییها و روایت آن تجربههای هولناک است، به آن ماجراهایی که بر جسم و ذهنش گذشته، پرداخته است. داستایفسکی در استنطاق، با جزءنگری که همواره به آن شهره بوده و هست، پروندهی خودش و یارانش در حلقهی پتراشفسکی را شرح داده و چیرهدستی مثالزدنیاش را در روایت آن روزها و سالهای دهشتناک با ظرافت و واقعنگری به کار برده است. استنطاق فیودور داستایفسکی، ناداستان یگانهی داستاننویس بزرگیست که همهی فلسفه، روانشناسی، هنر و خودنوشتن، پس از او جلوهی دیگری یافت…
قسمتی از متن کتاب:
میدانم که اعترافات و شهادت من دلیل و مدرک جدی محسوب نمیشود، اما در هر صورت بعنوان سند اعترافات که بایگانی خواهند شد. اگر اشتباه کنم چه؟ این اشتباه بر وجدانم سنگینی خواهد کرد. به من دست نوشتهای نشان دادند که من از وجودش تا پیش از آن اطلاعی نداشتم. یک پاراگراف از آن را خواندم. نگارنده در این پاراگراف آرزو میکرد تا سیستم فوریه بزودی بر فضای جامعهٔ روسیه استیلا پیدا کند. اگر در همهٔ پاراگراف های این دست نوشته سخن از استیلای سیستم فوریه باشد و خود پتراشفسکی هم به مالکیت آن اعتراف کرده باشد، مشخص است که او به دنبال ترویج سیستم فوریه بود، اما…











دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.