معرفی کتاب
داستایفسکی، نوشتن ابله را در سپتامبر ۱۸۶۷، در ژنو آغاز کرد و آن را در ژانویه ۱۸۶۹ در فلورانس به پایان رساند. در این مدت، او و همسر دومش، آنّا گریگورییِونا، روسیه را برای فرار از طلبکاران ترک کرده بودند. آنها در فقر شدید با وام گرفتن پیدرپی و گرو گذاشتن وسایل خود زندگی میکردند. در عین حال داستایفسکی شدیدا به قمار معتاد شده بود، و اغلب آنقدر بازی میکرد تا تمام پولش را میباخت. به طوری که آنها را پنج بار از محل اقامتشان بیرون کردند و تا پیش از پایان یافتن رمان ابله، در چهار شهر مختلف سوئیس و ایتالیا زندگی کردند. در این میان، سوفیا، اولین فرزندشان نیز در سه ماهگی، در مِه ۱۸۶۸ از دنیا رفت.
یادداشتهای داستایفسکی در سال ۱۸۶۷ نشان میدهد که او داستان و شخصیتهای متفاوتی برای این رمان طرح کرده بود. تا اینکه سرانجام به ایده اولیه خود یعنی به تصویر کشیدن انسانی ذاتا خوب و معصوم برگشت و کتاب را بر همین اساس نوشت.
قسمتی از متن:
آیا اصلاً میشود تلخکام بود؟ وای، جایی که توان خوشبختی در من باقی مانده است رنج ها و شور بختی های من چه اهمیت دارد؟ میدانید، نمیفهمم چطور ممکن است از کنار درختی گذشت و از دیدن آن شیرینکام نشد! چطور میشود انسانی را دید و از دوست داشتن او احساس سعادت نکرد! وای که زبانم کوتاه است و بیان افکارم دشوار… وای که ما در هر قدم چه بسیار چیزهای زیبا میبینیم! به قدری زیبا که حتی نگونبختترین آدمها نمیتوانند زیباییشان را نبینند. کودکی را نگاه کنید، سپیدهٔ صبح را تماشا کنید، علفی را که رشد میکند و چشمانی که شما را مینگرند و پیام دوستی دارند ببینید…











دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.