معرفی کتاب
قمارباز یکی از آثار جذاب و درعین حال مهم داستایفسکی و ادبیات روس به شمار میرود. داستایفسکی این رمان را در شرایطی خاص و در مدت زمانی کوتاه نوشته است؛ اما خلاقیت بی پایان و هنرمندانه او در این مدت اندک به خلق اثری جاودان انجامیده.شرح ماجرای نوشته شدن این رمان و شرط تمام کردن سروقت آن توسط نویسنده که در غیر این صورت ناشر امتیاز آن را برای خود برمی داشته و پیوند خوردن آن با مهمترین رابطه عاطفی زندگی داستایفسکی آن قدر جالب است که به شکلهای مختلف در سینما دستمایه ساخت فیلم شده است؛ حتی به صورت روایت موازی با متن داستان.
قسمتی از متن کتاب:
من خودم را به دستِ خود نابود کردهام، چیزی نمیشناسم که بتوانم وضع خودم را با آن مقایسه کنم. هیچ رغبتی ندارم که به زور، روحیه در خود القا کنم. در چنین وضعی هیچ چیز بیمعنیتر از القای روحیه نیست. وای از این مردمِ از خود راضی! وراجی که خرجی ندارد! با چه خودپسندیِ سرشار از غروری داوری میکنند. اگر میدانستند که من وضع کنونی خود را تا چه پایه زشت و نفرت آور احساس میکنم، زبانشان برنمیگشت که به من درس زندگی و اخلاق بدهند. آنها چه چیز تازهای دارند تا به من بگویند که من خود ندانسته باشم؟ و آیا به راستی مسئلهٔ مهم این است؟ مسئله اینجاست که اگر این چرخِ بخت یک دور دیگر میزد، همه چیز عوض میشد و ( من یقین دارم که ) همین معلمان اخلاق اولین کسانی بودند که با خوشرویی، شوخیکنان به نزد من میآمدند و به من تبریک میگفتند. و مثل حالا روی از من نمیگرداندند؛ اما من از همهشان بیزارم. من حالا چه هستم؟ هیچ! صفر!، فردا چه خواهم شد؟ فردا ممکن است باز از میان مُردگان برخیزم و زندگیِ نویی شروع کنم، و « انسان » را، تا هنوز کاملاً در من تباه نشده، کشف کنم.










دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.